تحول بزرگ
این پستو میذارم فقط برای نوشتن.گفتم که منتظر عکس نباشی! بالاخره رویای ٣سالمون به واقعیت تبدیل شد.آرزویی که از ته دل از خدا میخواستیم و خدا ناامیدمون نکرد...از چندوقت قبل وسایلمون روجمع کرده بودیم برای همین تاخبرش رو دادن معطل نکردیم.یه روزه هرچی داشتیمو بار زدیم وراه افتادیم.آدمی بامعرفتی هم دوروبرمون بودن...یه سری تا سه راه خروجی شهرهمرامون اومدن یه سری تو بافت شرمندمون کردن یه سری هم که فهمیدن شب کرمانیم یه لحظه هم تنهامون نذاشتن.. بعضی هاهم که هنوزم در ارتباطن و بعضیهاشون هم بدشون نمیاد خبرا و حرف وحدیثای اونجارو بگن! خب ...بگذریم از از اونجا که فکر کردن بهش هم برام سخته. یکمی از اینجا برات بگم. اینجا خیلی سرمون شلوغه...
نویسنده :
آذر
13:39








